انقلاب ۵۷؛ فقط تغییر رژیم یا شروع یک داستان جدید؟
مقدمه:
سال ۱۳۵۷، روزی که ایران از دل انقلاب برخواست و رژیم شاهنشاهی پهلوی را برچید. مردم خیابانها را پر کردند و فریاد آزادی و عدالت سر دادند. این انقلاب چه چیزی را تغییر داد؟ واقعاً جامعه ایران تغییر کرد یا فقط اسمهای حکومت عوض شد؟ آیا در پشت پرده، همان کسانی که قدرت را در دست داشتند، باز هم بازیگران اصلی بودند؟ بیایید با هم نگاهی متفاوت به این موضوع بیاندازیم.
---
۱. از پهلوی به جمهوری اسلامی: تغییر یا فریب؟
پهلوی یک رژیم مقتدر و قدرتمند بود که با استفاده از درآمد نفت، کشور را به رشد اقتصادی رسانده بود. اما آیا این رشد واقعی بود؟ وقتی مردم از فساد گسترده در میان حاکمان و نابرابریهای اجتماعی صحبت میکردند، واقعیت چیست؟ آیا اقتصاد کشور فقط به ظاهر خوب بود یا واقعاً در پشت پرده مشکلاتی که سالها کسی نتواست آنها را ببیند، پنهان بودند؟
حال انقلاب آمد، اما آیا واقعاً آنچه تغییر کرد، فقط یک اسم بود؟ جمهوری اسلامی در همان اول با شعارهای مذهبی و عدالت اجتماعی آمده بود. اما آیا این شعارها توانستند تغییرات واقعی در زندگی مردم ایجاد کنند؟
چیزی که از یک حکومت مقتدر و قدرتمند باقی ماند فساد، نابرابریهای اجتماعی، و عدم دسترسی به منابع برای بسیاری از اقشار جامعه بود که باعث نارضایتیهای زیادی شده بود. در انقلاب ۵۷، شعارهایی همچون عدالت اجتماعی و آزادی به میان آمد.رژیم شاهنشاهی از نظر اقتصادی کشور را به ثبات رسانده بود، اما نارضایتی عمومی به دلیل فساد سیستماتیک، نابرابریها و فساد مالی گسترده افزایش یافته بود. در انقلاب ۵۷، رژیم تغییر کرد، اما بسیاری از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی به همان شکل باقی ماندند. به این معنا که انقلاب نه تنها تغییر رژیم، بلکه تغییرات عمیق در ساختارهای مدیریتی و قدرت ایجاد نکرد
---
۲. قدرتهای پنهان و حضور خاندانهای بزرگ
حکومتها میآیند و میروند، ولی قدرتهای پنهانی که در پس پرده میمانند چطور؟ آیا تغییرات ظاهری میتواند سیستمهای عمیق و ریشهای را تغییر دهد؟ همیشه در تاریخ ایران، گروههای خاص و خاندانهای پرنفوذ بودند که حتی در انقلابها هم حضور داشتند. در دوران پهلوی و حتی پس از انقلاب، آیا این گروهها نقش خود را در حفظ وضعیت موجود ایفا نکردند؟!
گاهی اوقات، تغییرات به نظر میرسد، اما آیا در عمق ماجرا، همانی که در پس پرده بوده باقی میماند؟ آیا انقلاب ۵۷ فقط اسمها را عوض کرد و گروههای قدرتمند همچنان در سایه باقی ماندند؟
در دوران پهلوی، خاندانهای پرنفوذ و قدرتهای اقتصادی نقش زیادی در اداره کشور داشتند. این گروهها حتی در انقلاب ۵۷ نیز نفوذ زیادی داشتند و گاهی منافع خود را در نظر میگرفتند. پس از انقلاب نیز، اگرچه ظاهر حکومت تغییر کرد، اما برخی از این خاندانها و نهادها همچنان در پس پرده به حیات خود ادامه دادند. بهطور قطع، خانوادههای بزرگ و قدرتهای پنهان در تاریخ ایران همیشه نقش داشتهاند. آنها در دوران پهلوی نیز بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در سیاستگذاریهای کشور دخالت میکردند. انقلاب ۵۷ نتواست این گروهها را از بین ببرد و در واقع، تنها نامهای قدرت تغییر کرد، اما بازیگران اصلی همچنان به نوعی در پشت پرده نقش داشتند. بسیاری از این گروهها در دوران جمهوری اسلامی نیز به شکلی از قدرت برخوردار بودند.
---
۳. فساد؛ از پهلوی تا جمهوری اسلامی
چطور ممکن است یک کشور با ثبات اقتصادی و رشد صنعتی، همچنان درگیر فساد گسترده باشد؟ در دوران پهلوی فساد چه اندازه بوده و آیا بعد از انقلاب، مشکلات مشابهی به سراغ ایران نیامد؟ جامعهای که برای برقراری عدالت به میدان آمده بود، آیا توانست فساد را ریشهکن کند؟
واقعا چه چیزی باعث میشود که فساد در هر دو رژیم به یک اندازه ادامه یابد؟ آیا ساختارهای مدیریتی و نهادهای اقتصادی فقط تغییر اسم دادهاند یا همان شیوههای قدرت و بهرهبرداری همچنان در بازی هستند؟
یکی از اصلیترین دلایل نارضایتیها از رژیم پهلوی فساد گسترده و نابرابریهای اجتماعی بود. در حالی که اقتصاد کشور به رشد رسید، اما فساد و سوء استفاده از قدرت در بالاترین سطوح حاکمیتی فراگیر بود. پس از انقلاب ۵۷، انتظار میرفت که با تکیه بر اصول اسلامی، فساد ریشهکن شود. اما واقعیت این بود که فساد همچنان در جامعه باقی ماند. فساد در هر دو رژیم به نوعی وجود داشت. در دوران پهلوی، فساد در میان نهادهای حکومتی و وابسته به شاه کاملاً گسترده بود. بعد از انقلاب نیز اگرچه شعارهای مبارزه با فساد و اجرای عدالت اجتماعی مطرح شد، اما در عمل بسیاری از ساختارهای اقتصادی و سیاسی تغییری نکردند و فساد در سطوح مختلف دولتی و حکومتی به همان شکل قبلی ادامه یافت.
---
۴. چرا مشکل همچنان باقی است؟
وقتی از فساد و مشکلات اجتماعی صحبت میکنیم، سؤال اینجاست که چرا تغییرات واقعی صورت نگرفت؟ شاید در نگاه اول، انقلاب ۵۷ بهعنوان یک جنبش مردممحور با وعدههای عظیم به نظر برسد، اما چرا هنوز مشکلات اقتصادی، نابرابریها و فساد در میان هستند؟
شاید حقیقت این باشد که تغییرات فقط در ظاهر اتفاق افتادهاند. پشت پرده، همان نیروهایی که قدرت را در دست داشتند، از آن به نفع خود بهرهبرداری کردند و این بار در قالب یک انقلاب جدید، کشور را در مسیرهایی مشابه گذشته قرار دادند.
اگرچه انقلاب ۵۷ سرنگونی رژیم شاهنشاهی را بهدنبال داشت، اما شاید هنوز جواب درستی به سؤال مهم ندادیم: آیا واقعاً جامعه ایران تغییر کرد؟ یا اینکه این تغییرات ظاهری فقط پردهای جدید بر روی واقعیتهای قدیمی کشید؟
شاید انقلاب، یک تغییر نام فقط بود، نه یک تحول عمیق. شاید مشکلات ساختاری و قدرتهای پنهان همانطور که در دوران پهلوی بودند، هنوز هم در پسزمینه باقی ماندهاند و از همان مسیرهای قدیمی بهرهبرداری میکنند. اگر واقعاً تغییراتی در کار بود، چرا هنوز هم با مشکلات اقتصادی و اجتماعی مواجهایم؟اما سؤالی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده، این است که آیا این انقلاب یک تغییر اقتصادی و اجتماعی بود یا هدف اصلی آن چیزی عمیقتر از اینها، یعنی تغییر هویت فرهنگی و دینی ایران؟ برای بسیاری از تحلیلگران، هدف انقلاب ۵۷ نهتنها تغییرات اقتصادی و اجتماعی، بلکه بازتعریف هویت ایرانی از طریق دینی و اسلامی بود.
در حالیکه فساد اقتصادی و اجتماعی در دوران حکومت پهلوی وجود داشت، اما واقعیت این است که این فساد بهتنهایی دلیل انقلاب ۵۷ نبود. بسیاری از تحولات پس از انقلاب بیشتر به جنبههای فرهنگی و دینی مربوط میشد تا اقتصادی. ایران در دوران پهلوی در تلاش بود تا بخشی از دنیای مدرن غربی شود، اما در این روند، هویت ایرانی با فرهنگ غربی در هم آمیخته و جایگاه دینی آن کمرنگ شده بود. به همین دلیل، انقلاب ۵۷ نهتنها برای تغییرات اقتصادی یا اجتماعی، بلکه بهعنوان یک تلاش برای بازگرداندن هویت دینی و فرهنگی به ایران به وقوع پیوست. در این راستا، بازخوانی و بازتعریف هویت ایرانی بهطور عمده بر پایههای اسلامی صورت گرفت.
ایران با تمدن غنی و تاریخ هزاران ساله خود همواره یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و علمی در جهان بوده است. اما پس از انقلاب، فرهنگ ایرانی بهنوعی از طریق قرائت خاصی از اسلام تعریف شد. در این دوران، هدف اصلی انقلاب تغییر در ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه بود تا جامعه ایران هویت اسلامی را بهعنوان اصل بنیادین خود بپذیرد و از هویت ایرانی گذشته خود فاصله بگیرد.
این تحولات و تغییرات فرهنگی پس از انقلاب با وجود آنکه هدفشان بازسازی هویت ایرانی بود، در بسیاری از موارد بهگونهای پیش رفتند که باعث جدایی از هویت فرهنگی قدیمیتر ایران شدند. تغییرات عمده در ساختار آموزشی، مذهبی و اجتماعی جامعه ایران به این معنا بود که بسیاری از ارزشها و هنجارهای فرهنگی ایران که پیش از انقلاب بهشکلی مدرن و آزادانهتر تجربه میشدند، در کنار آموزههای دینی اسلامی جایگزین شدند.
در نهایت، انقلاب ۵۷ را باید بهعنوان یک انقلاب فرهنگی در نظر گرفت که هدف آن بیشتر از هر چیز دیگر، ایجاد تغییر در هویت فرهنگی و دینی جامعه ایران بود. این تغییرات هرچند در ظاهر بهعنوان یک بازگشت به اصول دینی و فرهنگی مطرح میشدند، اما در عمل منجر به نوعی بحران هویتی در بخشهایی از جامعه ایرانی شدند. بازگشت به هویت اسلامی باعث شد تا بسیاری از مردم احساس کنند که در این فرآیند از هویت اصلی و ریشهدار ایرانی خود دور شدهاند. به همین دلیل، یکی از نتایج انقلاب ۵۷، افزایش دینگریزی و نارضایتی در میان نسلهای جدید بود که باعث شد افکار عمومی جامعه ایران نسبت به پیوند دین و سیاست سکولاريسم شود چرا که روحانیت خود را به عنوان منجی عالم معرفی کرده بود و با اسناد تاریخی این هویت را تایید میکردند ولی بعد از به دست گرفتن قدرت با مفاهیم پیچیدهای روبرو شد که در عالم دینی هیچ سازگاری نداشت،یا باید مبارزه میکرد یا تغییر و با یک نگاه عمیق بر ایران پس از اسلام این چالش سال ها دغدغه حاکمان طبرستان بود و با انقلاب ۵۷ این فقط یک برگ برنده ای برای حاکمان طبرستان شد